أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

117

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

مكه در ميان على و معاويه « 1 » در سال 39 على عليه السلام قُثَم بن عباس را به عنوان امير الحاج معين كرد . معاويه نيز يزيدبن شجره رهاوى را با سه هزار سرباز فرستاد تا حج را با مردم بگذارد و براى معاويه بيعت بگيرد و قثم بن عباس ، امير على بر مكه را از آن شهر بيرون كند . قثم نيز براى دفاع آماده شد . زمانى كه ابن شجره دو روز پيش از ترويه به مكه رسيد و دانست كه شهر آمادهء دفاع است ، در پى ابوسعيد خدرى فرستاده به او گفت : وى قصد الحاد در مكه را ندارد . عقيده او اين است كه وى و قثم هر دو از شهر خارج شوند تا مردم با هر كسى كه خواستند حج را به جاى آورند . قثم پذيرفت و مردم شيبة بن عثمان را براى حج گذارى انتخاب كردند . حج كه برگزار شد ، سپاه شام به فرماندهى يزيد بن شجره به شام برگشته و قثم وارد مكه شد . كار به همين روال بود تا آنكه معاويه بر تمامى بلاد اسلامى تسلط يافت و اميرى براى مكه فرستاد . سال 40 فرا رسيد ، در حالى كه سپاه معاويه براى تصرف مناطقى كه در اختيار امام على عليه السلام بود آماده حركت بودند تا در آن مناطق از مردم براى معاويه بيعت بگيرند . اين حركت به فتح مدينه و مكه و سپس يمن منجر شد . سپاه على عليه السلام حاضر به حركت از عراق نبود و وى از بابت آنان آزار و اذيت فراوان كشيد و در نهايت توانست نيروى اندكى را كه قادر به جنگ نبود اعزام كند . اين گروه به يمن رفته آنجا را تصرّف كردند سپس به سوى مكه آمدند ، اما هنوز به آنجا نرسيده بودند كه خبر كشته شدن على عليه السلام رسيد . مردم مكه به سوى امير سپاه على ، يعنى جارية بن قدامه « 2 » آمده فرياد زدند : اكنون كه على عليه السلام كشته شده با تو بيعت نمىكنيم ؛ اما او از آنان خواست تا با كسى كه پس از او مىآيد بيعت كنند و آنان پذيرفتند .

--> ( 1 ) . در اينجا نيز مؤلف چهار صفحه در بارهء منازعات ميان امام على عليه السلام و معاويه دارد كه بخش‌هاى مهم آن نيازمند به نقد است و ربطى به تاريخ مكه ندارد . طبعاً اين چهار صفحه حذف شده و ادامه بحث در بارهء نزاع آنان بر سر مكه ترجمه شده است . « ج » . دو مورد اخير ، تنها صفحاتى است كه از اين كتاب حذف شده است . ( 2 ) . از فرماندهان امام على عليه السلام ؛ بنگريد : طبرى ، ج 4 ، ص 105 .